سلام دوستان من هستم ولی زیاد وقت ندارم اگه دوست داشتید نظر بدید
نوشته شده توسط مرد آریایی در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
مونا جون دوستت دارم با من بمان وقتی در چشمان سیاه معصومت نگاه می کنم عشق را در چشمانت می بینم ولی تو می خوتهی بگی که اینطور نیست ومن منتظر می مانم می مانم تا..............
نوشته شده توسط مرد آریایی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت
ای آهوی وحشی که از من گریزانی
دردیده پیدایی در سینه پنهانی
شور آفرین چون نی
شیرین تر از جانی
باغ شکوفایی جانی وجانانی
بازا که این همزبان هر زمان چشمی به ره دارد
خواهد که محبوب من خوب من
پیمان نگه دارد
پیمان شکن یارم
پیمان نگه دارم
من تا تو را دارم با تو وفا دارم................
نوشته شده توسط مرد آریایی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت
یادش به خیر انروزا که با هم اشیونه داشتیم ای جوانان یاد بگیرید

نوشته شده توسط مرد آریایی در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان امروز منو رضا دوست جون جونیم امدیم بعد یه ماه که ندیدمش نمیدونید چقدر خوشحالم کاش شما دختر بودید واینجا می اومدید جای شما خالیست
نرگس گل خماره اون دوتا چشم مستش
عطر نفسهای او نر خ گلو شکستش مثل چراغ جادو
نر گس او از همه سو راه فرارو بستش
مثل سحر نگاهت کی به شبم می تابه
چشم تو وقتی بسته ست بخت منم تو خوابه
سخته تو رو ندیدن بعد تو تنهایی من قصه هر کتابه
نوشته شده توسط مرد آریایی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت

سلام دوستان از دست رفیقان عقرب صفت نمی دونم کجا برم کدامین دست بی ادعاست که دستم بگیرد از دست کسی که بی وفا بود رفت و هزار بدی رو به جا گذاشت
نوشته شده توسط مرد آریایی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به او که منو تنها رها کردورفت

نوشته شده توسط مرد آریایی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اون جا اون جا که دیگه
به تو دست افتاب نرسه

نوشته شده توسط مرد آریایی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت

شب امد همه جا سیاه شد ولی الان جایی سیاه نیست شاید دوستان من بپرسند مگه شب همه جارا سیاه نمی کند پس چرا الان جایی سیاه نیست شاید فکر کنید که عشق سیاهی را از بین برده ولی باید به دوستانم بگم که نیست بالاتر از سیاهی رنگ و نه تنها عشق بلکه هیچ چیز نمی تواند سیاهی را از بین ببرد حالا می گم چرا الان سیاه نیست هیچ جا چون الان روز است وخبری از شب نیست
نوشته شده توسط مرد آریایی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط مرد آریایی در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
من مرد اریایی دانشجوی
حقوق تابعیت ایرانی دارم وکرد هستم.
چيزي از ماه بودن تو كم نمي شود
گيرم كه بركه اي نفسي عاشقت شده است
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY